
every night in my dreams i see you، i feed you، that is how i know you go on
far a cross the distance and spaces between us you have come to show you go on
near ، far ، where ever you are
i be live that the heart does go on
once more ، you open the door
And you are here in my heart
And my heart will go on and on
این خبر در کوچه های شهر ما پیچیده است
دوره گردی در خیابان محبت می فروخت
گویا او هم بساط خویش را برچیده است
عاشقی می گفت: روزگاری روزگاران قدیم
عشق را از غنچه های کوچه باغی چیده است
عشق بازی در خیابان ها مطلقا ممنوع شد
عابری این تابلو را دور میدان دیده است
چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است
چشمکش را هیز چشمی خیره سر دزدیده است
می روم از شهر این دل سنگ های کور دل
یک نفر بر ریش ما دل ریش ها خندیده است
واسه تو یه عمر اسیر تو کنج این خونه بودیم
ما که رفتیم تو بمون با هرکی که دوسش داری
با اونی که پنهونی سر روی شونش می زاری
ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود
قصه چشمای تو واسه ما تکراری نبود
ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار
خوب رها کردی دستامو تو اول بهار
ما که رفتیم حالا تو می مونی و عشق جدید
می دونم چند روز دیگه می شنوم جدا شدید
ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود
دل ما لایق این که بندازیش زمین نبود